محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
87
آثار عجم ( فارسى )
صنفى ديگر نيز عامى تحصيل نكرده و [ 54 f ] درس نخوانده ؛ به صفاتى كه در صنف قبل مذكور شد ؛ نهايت درس فارسى ناقصى خوانده و كتابهاى فارسى و رسالهء شرعيّه را ورزيدهاند . اينها نيز همّت به جلب منافع گماشته ، كسبى مىكنند و در ضمن ، گوش به كلمات اهل شرع و عرفان و حكمت مىدهند و به خواندن اشعار هم مايلند ؛ گاه گاهى خوشهاى از خرمن اهل فضل مىچينند ؛ و ليكن اقرار به نادانى خود دارند و ندانستن را ننگ و عار خود ندانند . اين صنف در زمرهء بله « 1 » محسوب مىشوند و اكثر اهل الجنّة البله يا ليتنى كنت معهم « 2 » ( 25 ) . صنفى ديگر نيز عامى و بيسواد ، درس نخوانده و تحصيل نكردهاند ، الّا چند كلمهاى فارسى - به تقريرى كه در صنف پيش از اين گذشت - و ليكن نادانى را ننگ خود دانند و حال خود را بر مردم مىخواهند مشتبه بسازند . چنين جلوه مىدهند كه ما از اهل علم و فضليم ؛ مثلا اگر مردك عامى را ببينند ، در تحقيق را باز نموده ، چند كلمه كه از هر كس شنيده باشند ، اباطيلى « 3 » به آن افزوده ، به خرج مقام دهند ؛ آن مردك - اگر آنها را نشناسد به او مىگويند : ما در فلان سنه ، در فلان مدرسه ، نزد فلان طلبه ، فلان كتاب را خواندهايم و در خزينهء خاطر ، جواهر فضايل اندوختهايم و اگر مردك ، عامى مذكور را بشناسد ، اظهار مىدارند كه ما رياضات كشيدهايم و از اهل شهود « 4 » گرديدهايم . علومى را كه طلّاب به تحصيل و تدريس درمىيابند ، ما به تزكيهء نفس « 5 » و اشراق و صفاى باطن « 6 » يافتهايم . مثلا اگر در محضرى وارد شوند كه آنجا اهل فضل و ادب حاضر باشند ، تا بتوانند نگذارند كه از علم سخنى در ميان آيد و اگر نتوانند ، به هر حيله كه باشد ، از آن محضر بگريزند و اگر هيچ كدام از آن دو صورت ميسّر نگردد ، ساكت نشسته ، گاهى سرى جنبانند ؛ بسا كه « لا » يا « نعمى » هم گويند و دلشان متزلزل است كه مبادا سخنى از ايشان پرسند .
--> ( 1 ) . به ضم اول ، جمع ابله است كه به معنى احمق و بىتميز باشد ؛ و اينكه جمع ابله را « بلهاء » گويند ، غلط است . ( 2 ) . مردمان بهشت اكثر بله و بىتميزند يعنى بىتميز در اسباب دنيا هستند ؛ ولى در امر آخرت ، اهتمام دارند ؛ و اينكه آنها را ابله خواندهاند ، يعنى سادهدلند . ( 3 ) . در حاشيههاى قبل مذكور شد كه جمع باطل است . ( 4 ) . كسانى را گويند كه از مراتب كثرت و موهوم گذشتهاند و به مقام توحيد عيانى رسيده باشند . ( 5 ) . تزكيهء نفس و اشراق را در حاشيهء احوال افلاطون مرقوم داشتيم . ( 6 ) . پاك شدن دل و روان است از كدورت هواهاى نفسانى و وساوس شيطانيّه .